از نامه هایم - یک
و نامه هایی برای تو.نامه هایی که هرگز فرستاده نخواهند شد.نامه هایی برای تو،تویی که توی تمام لحظه هایم هستی...
اصلا از کجامعلوم؟!شاید یک روزی بلخره از این سایه هایت که همه جا را گرفته،جان گرفتی و آمدی.آن وقت من هم می نشینم رو به رویت و تماشایت می کنم وقتی داری این نامه ها را می خوانی..!
...
شاید یک روزی برایت تعریف کردم از وقت هایی که اوضاع خوشی نداشتم و توی خیالم با تو درد دل می کردم..
تو توی خیالم بودی،اما خیال نبودی!خیال که نمی تواند بیاید کنار آدم بنشیند و دست آدم را بگیرد و شانه اش را برای لحظه ای آرامش به آدم قرض بدهد...
می دانی،با تمام این دلتنگی ها،با تمام این نبودن هایت که بودنت را در عمق جانم نشانده....من برایت نامه می نویسم و منتظر می مانم تا بیایی،بیایی و من از این دلتنگی ها برایت بگویم.
اصلا از کجا معلوم؟!شاید یک روز آمدی و من هم رو به رویت نشستم و تماشایت کردم وقتی که داری نامه های هرگز فرستاده نشده ام را می خوانی....
بامداد بیست و یکم تیر نود و دو - عاطفه
بعد از تحریر:تکه های قابل انتشار از نامه های پراکنده ام
این جا پروانه ای در اندیشه رهایی ست...